امسال موفق به رفتن به داووس نشدم. نه به دلیل کمبود دعوتنامه یا تمایل، بلکه به دلیل سادهتری که نتوانستم هزینه آن را توجیه کنم.
احتمالاً حضور پرسر و صدای دونالد ترامپ – که به تنهایی یک آزمون استرس برای جامعه جهانیشده نمایندگیشده در داووس بود – بود که جمعیت را به تعداد رکوردی جذب کرد و قیمتها را به سطوح صراحتاً پوچ رساند.
وقتی سرانجام گزینهای قابل قبول پیدا کردم – اتاقی ساده در یک کلبه در داووسدورف، در فاصلهای از نوار اصلی – تبدیل ارز را انجام دادم و دریافتم که هزینه هر شب کمی بیشتر از اقامت در برج العرب خواهد بود. این موضوع را حل و فصل کرد.
با این حال، دلم برایش تنگ شد. هیچ مقدار پخش زنده یا کلیپ رسانههای اجتماعی نمیتواند جایگزین آن صبحهای کوهستانی آلپ با هوای تمیز و آفتابی، یا لحظهای که شاتل پس از یک روز سخت به دره میرسد و کلوسترز در جلو، زیر پتویی از برف میدرخشد، شود. داووس کلیشههای خود را دارد، اما به دلیلی وجود دارند.
قبلاً نوشتهام که چگونه شبیه بازگشت یک هفتهای به روزهای دانشگاه است – تعامل فکری گسترشدهنده ذهن در طول روز، شبکهسازی سرگرمکننده در شب.
همچنین تراکم هیئتهای خلیج فارس را از دست دادم که امسال به تعدادی حضور داشتند که تنها چند سال پیش غیرقابل تصور بود. در سایر نقاط جهان، داووس به عنوان گردهمایی نخبگان جهانی بیارتباط رد میشود – به اصطلاح "ارباب جهان" که در آب و هوای سرد حرفهای پوچ میزنند.
اما دقیقاً به همین دلیل است که ساکنان محروم از برف دبی، دوحه، ابوظبی و ریاض آن را دوست دارند. سفر سالانه به کوه جادویی تبدیل به زیارتی برای کارگزاران قدرت و سیاستگذاران در خلیج فارس شده است.
پرواز از تابش بیابان خلیج فارس به مکانی که دما، سرعت و مناظر نوع متفاوتی از تمرکز را تحمیل میکند، چیزی به طرز مقاومتناپذیری نمادین دارد. داووس برای بازدیدکنندگان خلیج فارس، فرار از سیاستگذاری قدرت نیست بلکه تئاتر جایگزینی برای آن است.
به همین دلیل است که سؤالی که اکنون بیسر و صدا مورد بحث قرار میگیرد – اینکه آیا نشست سالانه مجمع اقتصاد جهانی ممکن است در نهایت به جای دیگری منتقل شود – مهمتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. گفته میشود دوبلین، دیترویت و حتی خود دبی به عنوان گزینههایی در نظر گرفته شدهاند زیرا شهر آلپی از رویداد خود بزرگتر و گرانتر میشود.
میتوانم مزایای هر کدام را ببینم. دوبلین مطمئناً مهماننوازی شدیدی پس از اسکی ارائه میدهد، بدون خطرات اسکی. دیترویت روایت تجدید صنعتی را برجسته میکند – اگرچه با تغییر عظیمی از ریشههای اروپایی رویداد. دبی، البته، میداند چگونه کنفرانسهای جهانی را در مقیاس بزرگ میزبانی کند و هماکنون رویدادهای سالانه موفق WEF را میزبانی میکند.
با این حال، از یک نظر، داووس قبلاً به خلیج فارس آمده است. ابتکار سرمایهگذاری آینده در ریاض هنوز به طور معمول "داووس در بیابان" نامیده میشود – اگرچه سازماندهندگان میگویند این نام را دوست ندارند.
از یک نوآوری در 1396 به یک برنامه ثابت در تقویم جهانی تبدیل شده است. دیگر احساس یک رقیب منطقهای نمیشود، بلکه یک مجمع موازی با جذب گرانشی خاص خود است.
آنچه امسال از دور تماشا میکردم به من جلب توجه کرد، این بود که رویداد سوئیسی چقدر از نسخه بیابانی از نظر لحن و محتوا اقتباس کرده است.
لری فینک، رئیس مشترک WEF و همچنین یک شخصیت مرکزی در FII، به شدت از روایت ریاض – رفاه، سرمایه بلندمدت و نقش تثبیتکننده سرمایهگذاری در جهانی در حال تکهتکه شدن – وام گرفت.
سازماندهندگان رویداد ریاض به من اشاره کردند که تقلید صمیمانهترین شکل چاپلوسی است، حتی در حالی که نکات ظریف قوانین کپیرایت را در نظر میگرفتند.
فینک به FT گفت که میخواهد "WEF را به عنوان مکانی برای گفتگو بازسازی کند" اما این به زودی به عنوان یک جاهطلبی ناامیدکننده آشکار شد – با توهین، خروج و رویارویی، هیئت ترامپ داووس را به سطح خود کشاند. این را در ریاض ندارید.
آیا تغییر مکان کمک میکند؟ اگر داووس محیط آلپی خود را – برف، انزوا و تجربه کوه جادویی – از دست بدهد، آیا هنوز داووس خواهد بود؟ یا صرفاً تبدیل به یک کنفرانس بسیار بزرگ و بسیار گران دیگر میشود اما در شهری با ارتباط خوب با پیوندهای حمل و نقل مناسب و هتلهای مقرون به صرفه؟
برای شرکتکنندگان خلیج فارس، کوهها مهم هستند. آنها فاصله را اعطا میکنند – از سیاست روزانه، از گرمای منطقهای، از فوریت تصمیمگیری. آن را بردارید، و چیزی ناملموس اما مهم با آن میرود.
شاید به همین دلیل است که علیرغم هزینهها و ازدحام، داووس تاکنون دوام آورده است. و چرا، وقتی کاملاً به آنجا نمیرسیم، دلمان برایش تنگ میشود.
فرانک کین سردبیر AGBI و یک روزنامهنگار تجاری برنده جایزه است. او به عنوان مشاور وزارت انرژی عربستان سعودی فعالیت میکند


