من این نظرسنجیهایی را که میپرسند آیا ما صرفاً کار دونالد ترامپ را "تأیید یا رد میکنیم" دوست ندارم. این کلمات در این مورد به شدت ناکافی به نظر میرسند.
بنابراین امروز میخواهم با (و برای) حدود ۶۰ درصد از ما آمریکاییها که نه تنها ترامپ را "رد میکنیم"، بلکه او را حداقل خطرناک، مشمئزکننده و نفرتانگیز میبینیم، صحبت کنم.
ما دلایل خود را داریم و آنها ارزشمند هستند. ما از دستکاری روانی امتناع میکنیم و هنوز هم خوب را از بد تشخیص میدهیم.
قبل از اینکه بر منبر بروم و کمی عمیقتر درباره این موضوع موعظه کنم، آرزو میکنم همه بتوانند درک کنند که تقسیم کشورمان با حدود ۴۰ درصد از آمریکاییهایی که این طاعون تکنفره جهانی را "تأیید میکنند" چقدر دشوار است.
این هنوز هم ذهن ما را منفجر میکند و به همین دلیل است که همیشه این سؤال را میپرسیم:
این موضوع ۱۱ سال است که ادامه دارد و شرط میبندم که روزی ۱۳ بار از خودم این سؤال را میپرسم. میدانم که برخی افراد صدها بار در روز این سؤال را میپرسند، زیرا هیچ راهی وجود ندارد که این برای هر فرد منطقی و مهربانی معنا داشته باشد.
همچنین برای متفکران منطقی کمی گیجکننده است که چرا رسانههای سنتی ما زمان زیادی را با مگا صرف میکنند و زمان کمی با ما. آنها داستانهایی مانند این مینویسند: "ما به یک رستوران در پنسیلوانیا رفتیم و با ۱۳ نفر که به ترامپ رأی دادند صحبت کردیم و این چیزی است که اکنون به ما میگویند."
من از این داستانها متنفرم، اما اعتراف میکنم که گاهی آنها را میخوانم. بسیاری از افرادی که در این مطالب ارزان حضور دارند نادان، بیاطلاع و کاملاً بیگانه با حقیقت هستند.
من اینجا بدجنس نیستم، فقط دقیق هستم.
و هرگز از این افراد سؤالات درستی پرسیده نمیشود که ممکن است به بقیه ما کمک کند تا دیوانگی و شهوت آنها برای رأی دادن علیه منافع خود را درک کنیم مانند این:
ما باید پاسخ این سؤال را بشنویم.
و چرا به شهر زادگاهم در مدیسون، ویسکانسین نمیآیند و با ۱۳ نفر از ما که به ترامپ رأی ندادیم مصاحبه نمیکنند؟ این میتواند مطلبی رنگارنگ ایجاد کند.
من حدس میزنم این وسواس در صحبت با رأیدهندگان ترامپ در سال ۲۰۱۷ در اولین سال دوره اول او شروع شد، زمانی که کل کشور هنوز کاملاً دستکاری روانی نشده بود و منصفانه بود که تعجب کنیم چگونه مردی که تا این حد نژادپرست و پست است یک حزب سیاسی را تصرف کرده و ریاست جمهوری را به دست آورده است.
در آستانه رأیگیری، بیشتر اعضای حزب جمهوریخواه همین را میپرسیدند. درست است، لیندسی گراهام؟
این سناتور گراهام (جمهوریخواه - کارولینای جنوبی) در سال ۲۰۱۶ بود:
بالاخره، ترامپ معلولان را مسخره کرد، آشکارا درخواست کمک از روسیه کرد و آن را دریافت کرد، درباره زنان با کلمات چندشآور و تحقیرآمیز صحبت کرد، خانوادههای ستاره طلایی را تحقیر کرد، خواستار زندانی شدن رقیب خود شد و سوت نژادپرستانه خود را ۱۲۳ بار در مسیر مبارزات انتخاباتی تعویض کرد، زیرا به دلیل جریان بیپایان صفرای نفرتانگیزش مسدود میشد.
ده سال بعد، همه اینها عادی شده است، حتی اگر بسیار بدتر شده باشد - در واقع آنقدر بد که بسیاری از همان رسانههای سنتی اکنون برای ترامپ کار میکنند.
ما اکنون در مرحلهای از تبدیل دموکراسی به فاشیسم هستیم که رسانههایی که برای ترامپ کار نمیکنند دستگیر میشوند.
تصور این موضوع ۱۱ سال پیش غیرممکن بود.
پس...
من از این سؤال دیوانه میشوم و اگر نتوانم پاسخی برای آن بیابم، میخواهم افراد مبتذلی که از این مرد شنیع حمایت میکنند بدانند چرا ما هرگز از پرسیدن آن دست نخواهیم کشید.
زیرا در پایان روز، واقعاً ترامپ مشکل نیست، حامیان نفرتانگیز او هستند. بدون آنها، او هیچ است که ممکن است دیوانهکنندهترین چیز باشد.
همین امروز صبح فهمیدم که پروندههای اپستین تازه منتشر شده حاوی بیش از ۴,۵۰۰ سند است که ترامپ را در تحقیقاتی که در آن کودکان و زنان جوان مورد خشونت، تجاوز و شکنجه قرار گرفتند، ذکر میکند.
این عدد ساعت به ساعت در حال افزایش است و کاملاً حیرتانگیز است.
ارتباط ترامپ با حلقه شکنجه جفری اپستین او را در بهترین حالت به فردی پستفطرت تبدیل میکند که بارها با بدترین افراد بین ما معاشرت میکند و در بدترین حالت یک کودکآزار خشن است.
ما از قبل میدانیم که ترامپ یک سوءاستفادهکننده سریالی از زنان است که در یک مورد قاضی آن را تجاوز نامید. ما از قبل میدانیم که او در حالی که متأهل بود با زنان زیادی خوابیده و از بودجه کمپین برای خرید سکوت آنها استفاده کرده است. ما از قبل میدانیم که او زنان را با انواع نامهای مبتذل خطاب کرده است.
ما از قبل میدانیم که ترامپ به زنان احترام نمیگذارد، او کاملاً از آنها متنفر است.
بنابراین دوباره میپرسم:
و قبل از اینکه ادامه دهم، این سؤال دیگری است که ۶۰ درصدیها درباره آن تعجب میکنند: چرا همه این به اصطلاح مسیحیان او را اینقدر دوست دارند؟ منظورم تعداد زیادی از آنهاست.
مدتی است که به کلیسا نرفتهام، اما مطمئنم عیسی زنان را با نامهای پست خطاب نکرد یا آنها را هر کجا و هر زمان که میخواست فقط به این دلیل که فکر میکرد میتواند، آزار نداد و دستش را روی آنها نگذاشت.
واقعاً ما را آزار میدهد که افرادی که انجیل را به سمت ما پرتاب میکنند از مردی حمایت میکنند که باید در جهنم بپوسد.
و درباره همه دروغهای او چطور؟ دوباره، چیزی نیست که عیسی آن را تأیید کرده باشد، آنطور که من آن را درک میکنم.
همانطور که این را تایپ میکنم، ترامپ از زمانی که در سال ۲۰۱۵ وارد صحنه سیاسی شده حدود ۱۰۰,۰۰۰ دروغ گفته است. واشنگتن پست بعد از دوره اول او تنها آن را ۳۰,۵۷۳ ذکر کرد.
آیا میتوانیم یک ثانیه مکث کنیم و حداقل این عدد شگفتانگیز را در نظر بگیریم؟
او به نوعی هر روز بیشتر از آن دروغ میگوید که ما سؤال را میپرسیم:
جورج واشنگتن را در نظر بگیرید که درخت گیلاس محبوب پدرش را در کودکی قطع کرد و نتوانست با خودش کنار بیاید، زیرا نمیتوانست حتی یک دروغ بگوید.
خب، ترامپ به تنهایی یک قطعه ۱۰,۰۰۰ هکتاری از جنگل ملی آلگنی را با زبان دوشاخه خود قطع کرده و هرگز برای هیچ کدام از آنها عذرخواهی نکرده است.
بنابراین سؤال دیگری: چرا، بعد از اینکه ترامپ هر چیزی میگوید - هر چیزی - به ما یادآوری نمیشود که او به سادگی قادر به گفتن حقیقت نیست؟
مهم به نظر میرسد. این روزنامهنگاری خوب است. زمینه. کسی که هرگز حقیقت را نمیگوید هرگز نمیتواند باورش کنند. خوانندگان و بینندگان باید همیشه از این یادآوری شوند.
بالاخره همه آن دروغها بود که منجر به قدم زدن معمولی او با خیانت شد...
پس از باخت در انتخابات ۲۰۲۰ با بیش از ۷ میلیون رأی، او دروغ گفت که برنده شده است. این اکنون به عنوان دروغ بزرگ شناخته میشود.
آن دروغ آنقدر بزرگ و بد شد که منجر به خشونت و تلاش برای کودتا شد. مأموران مجری قانون به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، ساختمان کنگره ما کوبیده و آسیب دید، معاون رئیسجمهورش با دار آویختن تهدید شد، رئیس مجلس ما با قتل تهدید شد و ترامپ به افرادی که همه اینها را انجام دادند گفت که "او آنها را دوست دارد."
به نوعی، ترامپ برای بدترین حمله به کنگره ما از سال ۱۸۱۲ محکوم نشد، به دلایلی که خونم را به جوش میآورد، اما این هنوز هم او را در بهترین حالت به خطرناکترین دروغگوی تاریخ آمریکا و در بدترین حالت به یک خائن سنگدل تبدیل میکند.
این روزها، او در حال یورش به دفاتر انتخاباتی در جورجیا است، فقط برای اینکه به ما اطلاع دهد که دفعه بعد آرای کافی را پیدا خواهد کرد، با سوزاندن آنهایی که دوست ندارد.
که ما را بالاخره به نژادپرستی بیپایان میرساند و چیزی که ممکن است پاسخ آن سؤال سوزان باشد...
من مدتی است نظریه دارم که این سس سمی نه چندان مخفی او است - چسبی که همه چیز را برای ۴۰ درصدیهای سرسخت نگه میدارد.
ترامپ چیزهای وحشتناکی را که آنها فکر میکنند میگوید و انجام میدهد، بنابراین آنها نیازی به انجام آن ندارند و کاملاً به همین دلیل او را دوست دارند.
او زبالهچی آنهاست.
در ازای عشق پایدار و پول آنها، او بدترین چیزها را در درون آنها جمع میکند و همه را روی بقیه ما میریزد. هیچ چیزی نیست که نگوید و هیچ کاری نیست که انجام ندهد.
افراد بیگناه توسط مأموران دولتی نقابداری او در خیابانهای ما تیرباران میشوند و کودکان جمعآوری و خدا میداند کجا هل داده میشوند.
به جز اینکه تعصب ترامپ و حامیانش بیپاسخ نمانده است.
هزاران نفر در آن خیابانها با شجاعت در برابر این اراذل تشنه خون ایستادگی میکنند و برای چیزی که مطمئناً خوب و درست است میایستند.
آنها در سرمای استخوانسوز به آرامی مقاومت میکنند و به کل جهان اطلاع میدهند که آمریکای زیبا هنوز مرده نیست.
آنها بهترین ما هستند و همانطور که راه خود را در این مبارزه طی میکنیم و سعی میکنیم آزادیهای دموکراتیک خود را حفظ کنیم، شاید سؤال متفاوت و فعالتری نیاز باشد بارها و بارها پرسیده شود:
"چطور ممکن است کسی از آنها حمایت نکند؟؟؟؟؟"
دی. ارل استفنس نویسنده "داستانهای سمی: مجموعهای سوزان از نامههای بسیار مهم دونالد جی. ترامپ" است و یک حرفه ۳۰ ساله در روزنامهنگاری را به عنوان مدیر اجرایی Stars and Stripes به پایان رساند. شما میتوانید تمام کارهای او را اینجا بیابید.


