نویسنده: danny
در دهه ۱۹۹۰، خیابان هوانگه در شانگهای شبها منظرهای خیرهکننده بود. چراغهای نئون، همچون ضربههای پررنگ جوهر، بر چهره همه نقش میبستند، آمیزهای از غرور و مالیخولیا.

در روز افتتاح باغ ژیژن، صدای ترقهها تقریباً پردههای گوش کل خیابان را پاره کرد. لی لی پشت پنجره طبقه بالا ایستاده بود و به صحنه شلوغ پایین نگاه میکرد. در آن زمان، همه فکر میکردند تا زمانی که چراغها به اندازه کافی روشن و صحنه به اندازه کافی باشکوه باشد، این ضیافت پیوسته میتواند برای همیشه ادامه یابد.
عمویم یک بار گفت: "بعد از گرمای شدید، قطعاً سرمای شدید خواهد آمد."
موفقیت چشمگیر ژیژنیوآن لرزهای بر اندام همه در خیابان هوانگه انداخت. آن شب، ژیژنیوآن با قطع برق، کمبود مواد غذایی، دزدیده شدن سرآشپزش، مسدود شدن درب ورودی توسط مالک زن خیابان هوانگه، و حتی لو میلین که با معشوق قدیمیاش نمایشی دراماتیک از کشمکش قدرت به راه انداخت، مواجه شد...
بایننس در حال حاضر درگیر محاصره بدنام "ژیژنیوآن" است. آیا این یک بازی تجاری است، یا دردهای رشد یک عصر در حال تسویه حساب؟
"ذهنش به تجارت است و چشمانش پر از محاسبه."
ماهیت کسبوکار صرافی در واقع همان "کمیسیون" در خیابان هوانگه است. چه ماهی کاد پادشاهی باشد یا نودل گوشت گاو سرخ شده، مشتریانی که سر میز نشستهاند در حال بحث درباره معاملات میلیون دلاری هستند، و رستوران سهمی از میز و نوشیدنیها میگیرد، درست مانند صرافی که موقعیت ثابتی دریافت میکند.
وقتی کسبوکار خوب بود، همه "خرجکنهای بزرگ" بودند، پول را مثل آب خرج میکردند و هزینههای ناچیز غذا و نوشیدنی را مانند هدیه تلقی میکردند. هرچه خنده در باغ ژیژن بلندتر میشد، دفتر حساب اخاذیشان ضخیمتر میشد. در آن زمان، هیچ کس فکر نمیکرد که اخاذی اشکالی دارد؛ همه در یک حباب رؤیا میدیدند.
اما وقتی صاعقه "۱۰۱۱" سال ۲۰۲۵ فرود آمد، دویست میلیارد دلار در چند ساعت ناپدید شد، و طوفان افزایش نرخ بهره فدرال رزرو و رویداد پرنده سیاه در ژئوپلیتیک جهانی با هم آمدند - دنیای خیابان هوانگه تغییر کرد.
وقتی مشتریان فقط چند سکه در جیبشان باقی میماند، "کمیسیون" که قبلاً نامرئی و بدیهی بود، به بارزترین مدرک اشتباه تبدیل میشود. همه شروع به تسویه حساب و جستجوی "کسی که پول را برده" میکنند. درست مثل اینکه ژیژنیوآن هدف یک گروه قرار گرفت، نه کاملاً به این دلیل که لی لی کار اشتباهی کرده بود، بلکه به این دلیل که در این خیابان سرد، مکان او هنوز روشنترین چراغها و بزرگترین پیشخوان کمیسیون را داشت.
در چنین مواقعی، حمله به بایننس به یک غریزه فیزیولوژیکی و نوعی صحت سیاسی تبدیل میشود. سرمایهگذاران خرد به دریچهای برای خشم خود نیاز دارند، رقبا به راهی برای تقسیم غنائم نیاز دارند، و تنظیمکنندهها به محلی محترم برای تخلیه ناامیدیهای خود نیاز دارند.
"افراد عادی به نما نگاه میکنند، متخصصان به درِ پشتی."
برخی میگویند این یک ضرورت سیاسی بود، که باید کسی برای ویرانی پس از ۱۰/۱۱ سرزنش میشد. این درست است، اما نادرست هم هست.
در خیابان هوانگه، سیاست هرگز یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه موضوعی عملی است. وقتی محیط کلان بدتر میشود و مشاغل آن سوی خیابان ضرر میکنند، نظم باید دوباره توزیع شود. بایننس هدف قرار گرفت چون یک هدف قابل فهم بود. خیلی پررنگ بود، آنقدر پررنگ که قوانین دنیای قدیم را ناراحت میکرد؛ خیلی سودآور بود، آنقدر سودآور که حسادت و کینه برمیانگیخت.
"در خیابان رودخانه زرد، همه منتظرند که کسی دیگر بیفتد تا بتوانند برای خودشان جایی باز کنند."
حملات رقبا و توهینهای متخصصان سیتی اسکن به زبانهای چینی و انگلیسی، همه فقط منتظر صدای افتادن کسی هستند. مردم در پی عدالت نیستند؛ آنها برای "فضای زندگی" میجنگند. اما اگر ژیژنیوآن تخریب شود، آیا واقعاً مشتریان، مواد اولیه و بودجههایی که قبلاً به ژیژنیوآن میرفتند به جینمیلین سرازیر میشوند؟ یا به هونگلو همسایه؟ واقعاً سخت است بگوییم.
اما آنها فراموش کردند که دلیل اینکه باغ ژیژن به باغ ژیژن تبدیل شد این بود که عظمت کل خیابان رودخانه زرد را حفظ کرد.
سخت است بگوییم که آیا شرکتی که جایگزین ژیژنیوآن میشود، ژیژنیوآن بعدی خواهد بود یا نه، اما قطعاً هونگلو یا جین میلین که هنوز آنجا هستند، نخواهد بود.
"من اسکله خودم هستم."
پرسیدید "رئیس بائو" بایننس کجاست؟
در نمایش، وقتی باغ ژیژن توسط رئیسهای مختلف محاصره شد، عمو یه یک آشپز هنگ کنگی را دعوت کرد، و رئیس بائو یک کبرای پادشاهی غولپیکر فرستاد و باغ ژیژن را نجات داد. اما در بیابان واقعیت، هیچ کس نمیتواند بایننس را نجات دهد مگر اینکه بتواند، مانند لی لی، نوعی اعتماد "ساکت" را در دل شب زمانی که برق قطع است، پرورش دهد.
اما حقیقت عمیقتر این است: ژیژنیوآن فقط به بایننس اشاره نمیکند، بلکه به کل صنعت کریپتو ما اشاره دارد.
سرآشپزی که دزدیده شد یک نخبه بود که صنعت از دست داد؛ قطع عرضه کالا نشانهای از تحلیل نقدینگی جهانی بود؛ گلپراکنی علیه لی لی تعصب و ترس یک دههای جهان اصلی از این "بچه وحشی" بود.
اگر فقط وقتی ضرر میکنیم یکدیگر را خراب کنیم و وقت تسویه حساب به دنبال قربانی بگردیم، پس صنعت ما برای همیشه یک تازه به دوران رسیده در خیابان هوانگه باقی خواهد ماند، هرگز به جایی نخواهد رسید. وقتی ژیژنیوآن محاصره شد، اساساً کل خیابان هوانگه در حال خودکشی آهسته بود. چون به محض اینکه بلندترین چراغ نئون خاموش شود، خیابان به آن دوران کسلکننده و قدیمی باز میگردد.
چه کسی به یاد میآورد که پس از سقوط FTX چقدر طول کشید تا صنعت این تصور را که بلاک چین برابر با کلاهبرداری است، از بین ببرد؟
"ساختمان امپایر استیت در نیویورک را میشناسید، درست است؟ یک ساعت طول میکشد از پایین تا پشت بام بدوید، اما فقط هشت و نیم ثانیه طول میکشد از پشت بام بپرید."
همه ما آن ۸.۸ ثانیه را تجربه میکنیم.
آن فریادها در رسانههای اجتماعی چینی و انگلیسی، آن درخششهای سرد در اسناد نظارتی، در نهایت با گذشت زمان در سکوت محو خواهند شد. باغ ژیژن در نهایت بسته شد، لی لی راهبه شد، و بائو زونگ به مزارع بازگشت. رونق خیابان هوانگه در نهایت چیزی جز یک تمرین برای هوس نبود.
این محاصره صنعت کریپتو در واقع یک "تولد دوباره" دردناک است. ما را مجبور میکند فکر کنیم: اگر آن "سود کلان" پرسود را از دست بدهیم، اگر آن معیاری را که پناهگاه از طوفان فراهم میکند از دست بدهیم، چه چیزی باقی خواهد ماند؟
"بیشتر زندگی جعلی است، و نیمه دیگر جایی است که حقیقت و دروغ تشخیص ناپذیر هستند."
مخمصه فعلی بایننس یک راهروی طولانی است که باید به تنهایی از آن عبور کند. برای صنعت ما، "بنیانگذار بایدو" واقعی هیچ فرد خاصی نیست، بلکه هر معتقدی است که پس از شناخت حقیقت "گلها پژمردهاند"، همچنان مایل است ایمان "یک بیت کوین به ازای هر نفر" را حفظ کند.
اگر نتوانیم متحد شویم، پس وقتی آخرین چراغ نئون خاموش شود، دیگر افسانهای در خیابان هوانگه نخواهد بود، فقط تکههای کاغذ و باد سرد.
"در آن زمان، نمیتوانستم او را به وضوح ببینم، و ده سال بعد، هنوز هم نمیتوانم او را به وضوح ببینم، اما اکنون میتوانم خودم را به وضوح ببینم."
کسانی که من را خوب میشناسند میدانند که هرگز علاقهای به ترافیک تشویقی نداشتهام، بنابراین معتقدم یک مقاله باید همان چیزی باشد که هست. برخی میگویند من متظاهرم، و کاملاً اشتباه نمیگویند. صریحاً بگویم، حتی اگر از یک BTC برای این تبلیغ استفاده میکردم، احتمالاً به سطح نویسندگان دیگر نمیرسیدم، چون تأثیر من در آن سطح نیست.
سپس افراد باهوش شروع به فکر کردن میکنند: آیا این بار متفاوت است؟
???? نگران نباشید، هنوز همان است.
من نیز امیدوارم به این موفقیت دست یابم که یک مقاله ۱ مگابایتی بنویسم تا مردم را تحت تأثیر قرار دهم، اما الگوریتمها محدودیتهای خود را دارند، و تواناییهای انسانی نیز همینطور. کافی است که بتوانم احساساتم، مسیرهایی که طی کردهام، کتابهایی (فیلمهایی) که خواندهام، تمرینها، و مشاهداتم را در آن لحظات گاه و بیگاه درخشان ترکیب و ثبت کنم.
سلام به هر روح شجاعی که حتی در زمان ترس، حاضر است صحبت کند و از صنعت حمایت نماید.
سرمای شدید چیست؟ این سرمایی است که وقتی هیچ کس به شما اهمیت نمیدهد رخ میدهد.


